برف می بارد ریز ریز ریز..............
سلام گلوله برفی مامانی.روزهای برفیت مبارک جان مادر.این روزها برف همه رو غافلگیر کرده.درسته اب و برقمون 2 روز قطع شد و ما به سبک غار نشینا زندگی می کردیم ولی قشنگی زمستان به برفه....روزههای برفی حسابی حوصلت سر رفته بود چون دوست داشتی بری بیرون ولی برفگیر شده بودیم و نمیشد جم بخوری.البته از 1روز از بی برقی و بی ابی فرار کردیم و رفتیم خون عمو سعید اینا.و شما حسابی با امیرحسین بازی کردی .یک روز هم من و بابا وحید و مهگلم حسابی لباس پوشیدیم و رفتیم برف بازی.ولی از اولی که رفتیم بابا وحید مشغول هل دادن ماشین و بیل زدن برفا بود و ما خودمون با دیانا و مامانش شروع کردیم برف بازی و دخترم گلوله برف مینداخت واسه بابا و میگفت بیا بازی ,مامانی رو از کت و کول انداختی .چون پات تو برف گیر می کرد و دوست نداشتی از بغلم بیای پایین.ولی برف بازی خوبی کردی.





برف می بارد ریز ریز ریز..............
